و امروز هم تو تاکسی دوباره اون اهنگ کوفتی.
چی شده اخه دوباره همه ملت به این اهنگ علاقه مند شدن؟؟؟؟:/
و امروز هم تو تاکسی دوباره اون اهنگ کوفتی.
چی شده اخه دوباره همه ملت به این اهنگ علاقه مند شدن؟؟؟؟:/
امروز دوباره دلم خواست برم موزه اونم تو اون حجم کار.خانومه منو شناخت گفتش تو همونی نیستی دم عیدی اومده بودی ایراد پیدا کرده بودی واینا گعتم چرا چه خوب یادتونع :)) گفتش که برو مجانی ببین دومین بارته و فلان.یکم اصرار کردم قبول نکرد.جدیدا مردم خیلی بهم حال میدنا :عینک دودی بعد دیگه قشنگ گشتم اومدم بالا یه خانم دیگه هم بود.اولیه برگشت گف که رشتت گفتی چی بودو همین شد شروع حرفامون داشتم از علاقم و این داستانا میگفتم دومیه گفت چه ادم هیجان انگیزی هستی خودت خیلی متفاوت از هم سن هاتی و یکم داشتیم صحبت میکردیم درمورد این چیزا بعد گفت یهو پس تو باید بری ایتالیا.منو داری :))) گفتم واااااای از کجا فهمیدین کشور مورد علاقمه گفت اخه مورد علاقه منم است. گفت از کی و کجا اون سریاله رو هردوتا دیده بودن.گفتمم یزدم دوست دارم خیلی حرف زدیم ازین حرف انرژی دارا قشنگا یکم رویا پردازی کردن خندیدیم :)) میگه تو دیگه مهمون افتخاری ما استی هر وقت خواستی بیا سر بزن مجانیه برات :دی اون اقا رو اعصابه هم نبود منو. میدید فکر کنم جیغ میکشید :)) واقعا چسبید دوست داشتم اون تایمی کهاونجا بودم و حرفای بعدش رو.
بعد دیگه رفتم که ببینم برم برا جشن امضا تیاتر موردعلاقم دیدم صفه رد شدم .با اون حال چندتا از بچه های خود اون گروهو که میشناختم سلام علیک کردم گفتم دیرمه میخوام برم.تو صف فرفری هم بود :)) رشتش که فیزیکه موهاش که فره تاسوعا تو برنامه موسسه هم اومده بود اینجام که دیدمش :دی خلاصه امروز با کلی بدو بدو اومدم خونه بالاخره.
امشب هم مهمون داریم دوتا عمه ها.بعد شامم ممکنه عموم اینا بیان.منم بشدت خوابم میاد و خستم.یازده کیلومتر فقط راه رفتم:/
همه میگن که نیستی همه میگن که تو رفتی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه...
متنفرم از این آهنگ.
#خودمون
موووج دار بلند رگه های سفید دار ؟
وایستاده بود منم که داشتم میومدم مستقیم رسیدم بهش ناخوداگاه گفتم مرسی که زرد پوشیدین با گلا ست شدین شهرو قشنگ کردین.غش غش (قش قش) خندید. :)
رشت کودک کار نداشت از قبل عید اومدن یسری که کلا هم خیلی مشکوکه.صبح نشسته بودم رو نیکمتای توی علم الهدی تو خودم بودم یه پسر بچه اومد پیشم نشست ازین پیتزا کوچیکا گرفته بود از مغازه پایینی بازش که کرد با محبت گفت بفرما خاله گفتم نوش جان و غروب که دوباره داشتم میرفتم همون ورا دیدم داره ادامس میفروشه...
شب از کلاس برگشتنی رفتم اونجایی که کتاب درسیای دست دو داره.درسای عمومی یا کتابایی که زیاد به کارم نمیادو اونجا میگیرم که هم ارزون تره هم ورق کمتر مصرف شه.اقاهه کلی برام گشت دیدم که عه سمعک هم داره بعد ولی کتاب خیلییی دیگه داغون بود گفتم نه دیگه داغونه و اینا گفت بردار ببر.یه اقاهه هم اومده بود هم سن و سالش ازین پیرمرد گوگولیای جنتلمن.برگشت به من میگه که اینقدرررر این ادم خوب و مهربونه اقاهه میگفت این پیرمرد گوگولیه معلمه از اون معلم با صفاهاست. من این وسط هی اصرار که نه اینجوری نمیشه که حداقل بگو چقدر میشه من پولشو بدم.میگه من پول نمیگیرم میخوای بری نوشو بخری بخر :)) پیرمرد گوگولیه میگفت تو رو من اصلا جبران میکنم البته خودمم میام از من پول نمیگیره.یکم باهام انگلیسی حرف زد : دی خلاصه کتابو مجانی برداشتم اوردم :دی
چقدر من امروز انسان پر حرفی شدم :| بهرحال دلم نمیاد اینو نگم.شب خاله مامانم (همون که شوهرش پارسال فوت کرده بود) با دخترشو شوهرشو پسرش اومدن برا شام خونمون. بعد گفتن محمد(پسرخاله مامان) هم میاد. اینقدرررررر من خوشحال شدم :دی عاشق صدا و صحبت کردنشم .یه حالت خاصی داره.بعد رشتی که میخواد حرف بزنه اون شلی و کشداری لهجه رشتی رو نداره با یه صلابت خاصی حرف میزنه میچسبه قشنگ.
علیرضام دوباره لکنت زبونش برگشته طفلی.البته من خیلی دوست دارم ولی یادمه کوچولو تر بود خیلی اذیت میشد الانشو نمیدونم.
چقدررر جای شوهرخاله خالی بود :( صدای خندش با انرژی حرف زدنش ورجه وورجه کردناش...
وای وای وای واییییییییییییییییییییییی.
شب میخوابن صبح پا میشن یه حرکت میزنن مثل راهزنا کمین میکنن دزدی کنن:|
کوچه بزرگه ما سر طرح پیاده راه خیلی شلوغ شده الان دوسه ساله.بعد گره میخوره اون موقع ها نبودن.دوتا کوچه استش توش یک و دو که میخوره به کوچه اون وری.
مثل اینکه تابلو گذشتن یکی رو ورود ممنوع کردن یکی از اونور که رفت و برگشتی شه.بعد دقیقا اون سمتش یه پلیس قبض به دست وایستاده بود هرکی میومد نود تومن جریمه میکرد ! این دزدی نیست پس چیه! میتونست این سمت وایسته اطلاع بده تابلو گذاشتن.اول صب ساکنین همینجا میرن میان دیگه هرروز میره ادم میاد تو کوچه پس کوچه ها یهو اینطوری میشه واقعا ادم زورش میاد :// داداشم طفلک کله صبح نود تومن جریمه شده :| اگه خیایون اصلی بود اره.باید ادم حواسش باشه ولی تو کوچهههه هررروز دویست بار میره میاد! تازه مرده مدعی شده که نههه ما اینو از اسفند زدیم :||||||
در جست و جوی عکس ها به عکس های تابستون رسیدم مثلا اون روز که عینکم اماده شده بود موهامو هم کوتاه کرده بودم عکس فرستاده بودم ازش :)
اومدیم بریم سینما هردوسانس پرشده بود.پر خانم های چادری و مردای مذهبی بود محوطه جلوش .
رفتیم مانتو سفید خرید.بعد کنارش کتابفروشی مدنظرم بود. خلوت بود به نسبت اولش.بجاش فرازمند کیپ تا کیپ ادم بود :/ شروع کردیم اسم کتابا رو نگاه کردن.کلا منو مائده یه مقوله اسم کتاب گذاشتن و اسم فیلم داریم سررهمین موضوع همش میریم دنبال میکنیم.بعد کلی خنده و سوتی و اتفاقا کتابارو برداشتم یه کتابم دیدیم به شدت سطحی به نظر میومد صرفا بابت اسمش خریدیمش :))) خجالت میکشیدیم دستمون بگیریم تا این حد:)))
خلاصه یه کتاب پنجاه تومنی و یه کتاب سه هزار و نهصد تومنی رو به قیمت سی و هفت تومن گرفتیم.دست و جیغ و هورا :))
رفتیم جای قدیمی همیشگیمون بشینیم دقیقا این همههههه جا دونقر جلوی چشمممون در چند قدمیمون همونجا نشستن. دور یه میدونی بود میتونستن دو قدم اونور تر بشینن...
بعد با بادکنک پونزده تومنی اشنا شدم که دلم میخواد هنوزم :((((((( ازین ریسه نور هفت رنگا داشت دورش کلی دم و تشکیلات داشت.
رفتسم پاساژ بزرگمهر:))))))))))))))))) حال و هوامون عوض شد.توضیحش اینه که پاساژ وسائل باند و الکتریکی و این. چیزاست.. اون اهنگه که عاشقش شدم #چطوررری :)))
رفتیم تختی دنبال ریسه نور نازک افتابی چشمک نزن :)))))))))))
اها دو نفر بودن که اول رفتیم سینما بلیط بگیریم اونام اومدن بعددیگه بلیط نبود رفتیم و اینا این وسطا اونجا که داشتیم یخ میکزدیم دیدیمشون.تازه من داشتم میگفتم یکیشون چه شبیه اقای آذریه :))))) دوباره گذششششت تا رفتیم دنبال ریسه نور جلو نونوایی یکیشونو دیدیم وایستاه اون یکی تو صف بود :)) اخرای در جست و جوی ریسه بود دوباره دیدیمشون :))