مثلا تو جاهامون دراز کشیدیم لامپ خاموشه هرکی داره گوشیشو چک میکنه یهو میگه اخم نکن :ایکس قوربونت نرم که اینقدر حواست است؟ 

یه فیلمم دیدیم اینقدر غرقش بودیم که اون همه هله هوله که گرفته بودیم موند همونجوری :)))  #یه پفک بود که بریم جام جهانی 

رو زمین که دراز کشیدم هوا هم که خشکه یهو باد میزنه هی حس میکنم مسافرتم :دی 

 

 

پ.ن: کجایی دقیقا؟امروز بایدمیبودی #سلام گرم نفرت انگیز متحقر #ماشین کیه # نگاه حمایت گر #من که تو دنیای خودم غرق عکسم :دی  #سه و پونصدی پیدا کردم 

 

هوا از دیروز غروب بادگرم شد.دیشب کاکتوسامو اوردم داخل که خدا نکرده بلایی سرشون نیاد.صبح پاشدم هوا ابری ،خشششک یه ریزه داخل خونه خنک با ترکیب عطر سبزه و درخت بود.گاها یه چندتا قطره هم میباره.از طرفیم چون به باغچه اب دادن باید بوی گل و خنکی و یه حس و حال غریبی که زنده کرده هم اضافه کرد.هواش حسی که میگیرم عطری که داره منو یاد یه موقعیتی میندازه که نمیدونم کجاست ...
+دیشب زهرا رو بعداز سفرش اولین بار بود دیدم برام یه دستبند که بطور اتفاقی با لاکی که دیروز زده بودم برا اولین بار ست شد با یه مگنت از سعدیه که عاشقشم اورد.از طرف دوستش هم یه تابلو :) دوستش رو ندیدم تاحالا ولی از من براش تعریف کرده بود کلی و  اینا  :ایکس

کتاب

 

در ادامه خبری نیست جدی.صرفا نظم بخشیدن به ذهن.

ادامه نوشته

 

 

مثلا مارال ... یه کلیپ برام فرستاد از سفر یه روزش به تهران. بعد گفت اون تهش که لب بام نشستیم پامونو تکون میدیم جاست فور یوعه... امروز تعریف کرد که اینقدر وقتمون کم بود همه جا سک سکی رفتیم اینم داشتیم برمیگشتیم یهو گفتم وای ایمان ؛ فاطی ! برگشتیم نشستیم برات بجات پاتکون دادیم :دی 

نمایشگاهم در حد نیم ساعت رفته بود که برا خواهرش یه چندتا کتاب بگیره برا منم یه کتاب یادگاری گرفته بود..

شما باشید نمیمیرید برا این رفیقتون؟

 

+میم پنجشنبه میره تهران که فردا پرواز دارن... :( مامانمون بود. قراره هنو وظیفه جمع کردنمون دور همو بر عهده داشته باشه :)) چقدر براش خوشحالم که میره ازین خراب شده چقدر دلم براش تنگ میشه آخههههه:(((((