اینقدر هوا قشنگه اینقدر خوابم میاد کاش یه نسخه از من موجود بود ناخن های اون یکی دستشم لاک میزد به بقیه کاراشم میرسید تا پنج و نیم اماده بشه بره مهمونی دوستش از طرفی هم یه من دیگه بود که spss بلد بود مینشست اون ۳۴ تا تمرین رو درست میکرد اثباتا رو انجام میداد بقیه تمرینارو دستی حل میکرد. یه من دیگم بود میرفت رو بالکن مینشست از صدای پرنده ها کیف میکرد کتاب میخوند تا قبل از اینکه صدای بچه های کوچه بلندتر شه بیشتراز دونفر بشن.
پ.ن:یادم باشه چه غفلتی کردم با دانشگاه نرفتم نمایشگاه کتاب:/ همه بودن دوستامو میتونستم ببینم تازه با بیست تومن میتونستم برمو بیام خانوادمم مشکل نداشتن :/
پ.ن.ن: پست قبل منتفیه :)) کسی نمرده یا حداقل به من که چیزی نگفتن .:دی