لعنت بهشون که یه کارو درست بلد نیستن انجام بدن :/ نه اینکه زنگ خورم بالاست این روزا یبار فقط به یکی زنگ زدم اونم فکر کردیم انتن نداره این جوریه الان متوجه شدم میکروفن گوشیم مشکل داره .صدام نمیره. اعصابم بشدت خرده چون غروب کلاس دارم تا هشت از اونورم دوستم داره از ایران میره اخرین فرصت دیدنشه که هفت و نیم بچه ها برنامه ریختن اونجا بریم. خیلی هم دانشگام دوره رسما اونور شهره .میخواستم اسنپ بگیرم ولی الان قبل کلاسم برم اول تعمیرگاهیه دعوا که اینو درست کنن :/ وای به حالشون زیر بار نرن.

من طلب اندر طلبم/تو طرب اندر طربی

 

به جان آمد
دل از نازِ نگاهت!

#هوشنگ_ابتهاج

ادامه نوشته

همچو نور در دیده بنشاندمت

 

رفتم کتاب تازه ای که از رمارک پیدا کردمو میپرسم میگه تموم کردم فردا میارم و اینا.بعد یهو گف شما اون چندتا کتاب که میخواستی رو پیدا کردی؟ اون چندتا کتاب که میگه رو من اولای مرداد رفته بودم پرسیده بودم قوربون صدقه توجهش رفتم تو دلم گفتم بیخیال شدم. یه کتاب از هاروکی موراکامی گرفتم زبان اصلی ببینم چطوره میتونم یانه...

ادامه نوشته

زور داره خداییش

 

دو دقیقه فقط دو دقیقه اگه لباسامو طول میدادم اگه تاریخ انقضا رو طول میدادم اگه با مستر لبخند بیشتر حرف میزدم اگه کارت میکشیدم تو مغازه میدیدمش نه اینکه همین که در رو رد کنم صدای کرکره رو بشنوم که میخواد بیاد بیرون.چرااااا حواسم نبود این ساعت هرروز میره که نوشیدنی بگیره؟ ذقیقا دو دقیقه...

همه فکرام چرته وقتی میبینمش کلا تعطیل میشم... تا کی مقاومت کنم نرم کتاب بگیرم.اونو که زود تموم کردم استوری هم نذاشتم...

بعد دوماه...

 

بعداز حس بد ناشی از اتفاق صبح اومدم خونه مامان وعده اومدن یک چهارم وجبی اینا رو داد. قبل ازینکه بیان مثل اینکه رفته بودن بازار بعد هی غر میزد این الان خونه آتی این‌است؟ :))) 

غروب رفتیم بیرون با مامانش تمام مدت محکم دست منو گرفته بود. من عاشق اینم دست بچه ها رو بگیرم راه برم. تمام اون حس بد رو شست برد فسقل جونم. این بچه به غایت مهربون و با توجه :)) 

پ. ن: پست کنسرت هم نصب شد بالاخره :)) 

ادامه نوشته