به زودی در اینجا به تاریخ روزکنسرت پست نصب میشود :|

صدبار

 

ساعت هفت راه افتادیم نه رسیدیم.اجرا هم نه و نیم بود که البته ده شروع شد تا نزدیکای دوازده.سجاد افشاریان هم اومده بود جا داشت برم بگم میشه بشینیم یه عکس بگیریم:))) تاره برگشتنی از کنسرت هم داشتیم درموردش حرف میزدیم پشت چراع قرمز تهش دیدم ماشین کناریمونه :|  . یک چهارم فالویینگای اینستامو هم کنسرت دیدم :)) سه تا اهنگ فوق العاده جدید خوندن.پشتیمون از اول داد میزد مثلث اونوریا گیر داده بودن لیلی.میگفت که تروخدا اینقد نگین ناراحت میشیم با داریوش تمرین نکردیم نمیشه بزنیم واینا.سر نرو بمانم یه عده زود تر گفتن نروبمان خندش گرفت کل پارت اولش با خنده بود.
 امید داشت میگف ما پارسال اینجا اجرا کردیم برای یوز ایرانی که منقرض نشن بعد من به شوخی گفتم ماهم امیدوارم منقرض نشیم چون تازه داریوش رفته بود امسالم روزبه رف قشنگ داریم منقرض میشیم چند قلاده موندیم یکی هم باید بیاد برا ما اجرا کنه.
تازه یجا هم میگف از مصاحبه این دفعشون که درمورد پاپ ها و کنسرتاشون گله کرده بودن میگف بلطبع هواداراشون اومده بودن بدو بیراه گفته بودن و اینا بعد میگف ولی من هیچ وقت به شماها حس هوادار نداشتم همش حس میکنم یسری خانواده ایم دورهم جمع میشیم ساز میزنیم کیف میکنیم. میخواستم برم بغلش کنم اون لحظه.
دیگه اینکه شما یه هوای لطیف و فوق العاده توی شب رو تصور کنین که تو یه محیط تاریخیه.تازه محیط تاریخی محبوبتونه.بعد صدا و ادمایی که عاشقشونین جلوروتون باشن براتون بخونن. باورم نمیشه زنده موندم...
کنارم یه پیرمرده بود بنده خدا هنگ کرده بود هی برمیگشت نگام میکرد :))  کلا تو حال خودم بودم.
الی به یادت برای نیمی از ما کلی جیغ زدم .:*

هنوزم اتفاقایی که رخ داده رو باورم نمیشه.برای کنسرت رشت من دوماه فرصت داشتم که کنار بیام تازه اونم رگباری تو اون مدت پست هام پالتن :)) دیگه اینکه دوروز بود.پست این دفعه ای هم که گذاشتم براشون کاوه برام کامنت گذاشت اینقده ذوق کردم :دی 

ادامه نوشته

 

دارم میرم پالت کنسرت پالت پالت پالت و همه چی واقعیه 

 

غر زدن های کودکانه :/ نخونینش.

ادامه نوشته

 

مرغ دل ما را
که به كس رام نگردد
آرام تویی!
دام تویی!
دانه تویی
تو...

#حبیب_خراسانی

ادامه نوشته

اینجوریا خلاصه

 

من کلا زیاد تو خواب وول نمیخورم مگه ابنکه خواب ببینم حالم بد باشه.بعد کلا تابستونا اتاق خودم نمیخوابم چون گرمه این یکی اتاق رو زمینم صبح پاشدم دیدم فقط با یکی از بالشام تو جهت عکسی که خوابیده بودم کنار تشکم :|  هیچ توجیهی ندارم جز اینکه خواب دیدم اون سمت اتیش گرفته :)) از اینا بگذریم چرا از هفت صبح باید بیدار بشم :/

با مارال دیروز رفتیم کافه بام تو افتاب نشستیم که صرفا تو بام باشیم :)))) کلی گپ زدیم گفتیم خندیدیم :)) دیگه بعدش میخواست بره دنبال ایمان باهاش رفتم وسط راه پیاده شدم رفتم پیش اقای دریمی خوش اخلاق .به حدی این بشر ماهه میتونی ساعت ها کنارش لم بدی هیچیم نگی به هم لبخند بزنین انرژی دریافت کنی البته ما کلی حرف زدیم.میگم سیرم فقط چون بالاخره مسیرم اینوری خورده اومدم یچی سفارش دادم یکم چیز میزاشو کم کردم ازم پنج تومن بیشتر نگرف :(  گفتش که اولای مهر هم میرن تهران اجرا .خوش بحال اونایی که میبینن :(

عکسای مارال گرفته رو نگاه کردم گف بیا ازت عکس بگیرم بعد اولش یکی دوتا عادی بودم یهو خندم گرفت اینقدر باحال شدن بعصیاشون:))) اندازه اژدها دهنم واعه مثلا یا اینگار چشمم حفرش خالیه انگشتم فرو رفته درش :))  حس و حال خوبی دارن ولی.

ماامان اینا که اونوران منم تنها.کلی هم کار دارم .فردا هم تولد زهراعه.کاادو کادو پیچ نکردم هنوز فردا میرم لنگرود خونشون.البته اگه امشب صادق اینا نرن لنگرود .

دیشب کنسرت پالت بود.اینقدر تصاویرش برام ناآشنا و غریب بود .اون همه ادم روی سن یجوری بود پالت نبود اینگار .بیشتر برام یاداور وقتایی که با بند های دیگه همکاری میکردن بود.یه اهنگ که تا حالا اجرا نکرده بودن رو زدن امیدوارم تو البوم سومشون باشه.من اینجوریم که اهنگی بهتره که مهیارش زیاد تر باشه.این یکی ابنقدر مهیار داشت اینقدر خوب بود اینقدر دلتنگ بودم که قلبم منفجر شد موقع دیدنش فقط گریه میکردم از شدت تحمل ناپذیریش:(((( خدا:(( 

 

ادامه نوشته