مامان اینا که لنگرود شیفت بابا بود اونجا بودن.من مونده بودم خونه.پنجشبش میخواستم برم جشنواره بازی که بجاش رفتم کتابفروشی صادق گفت بیا بریم بیرون داریم میریم خرید توام تنها نمونو فلان.شامم بیرون بودیم که قرار شد فردا دارن میرن لنگرود منم باهاشون برم خونه خاله. تولد زهرا هم بود کلی حرف زدیم.از عید برنامه خونه داداشش اینا رو رفتن داشتیم بعد دیگه دیده بودم چهارشنبه پالت کنسرت داره اون موقع تگش کرده بودم گفته بود نمیشه حالا دیدمت توضیح میدم من فکر کردم برا پولش میگه دیگه اصرار نکردم. بیشتر بخاطر اینکه دوستش از شیراز داشت میومد خونشون بود ولی.

براش اون اهنگ جدیده پالت رو گذاشتم داشتم توضیح میدادم که چقدر موقع دیدن لایوش داشتم گوله گوله اشک میریختمو فلان الان دوباره یکشنبه هم کنسرته خوش بحالشون یهو گفت عه یکشنبه هم دارن دوباره گفتم اره گف بریم؟ رفتم چک کردم دیدم دقیقا یه جا سه تا صندلی خالیه.گف بذا به فاطی بگیم اگه میتونه باهامون بیاد چون ماشین داره و اینا و خلاصههه رفتیم ناهار خوردیم داشتیم ظرف میشستیم یهو فاطی زنگ زد گف نه مشکل نداره من واقعا اون لحظه حال طبیعی نداشتم باورم نمیشه اینقدرررر ناگهانی برسم به عشقم...
سریع بلیطو گرفتم واسه فرداشم بلیط گرفتیم بریم کرج خونشون.شبشم زهرا باهامون اومد رشت که از اینجا بریم و پیاده شدیم مجتبی اومد دنبالمون رفتیم خونه قشنگشون .غروبش رفتیم فاطی مانتو میخواست.البته خالش الان یک سال بود مریض بود بیرون بودیم خبرردادن که هوشیاریش اومده سه و فردا صبح خبر فوتشو شنیدیم.خیلی برای منو زهرا ضد حال شد چون دقیقا غروبش کنسرت بود.دیگه فاطی نمیرسید بره تشییع جنازه بهش گفتن همه بمون سوم رو بیا... شب ولی باهامون اومد. و کنسرتم که جدا نوشتم.فرداش بچه ها بعد کار مجتبی راه افتادن رفتن لنگرود. منو زهرام پاشدیم رفتیم پیاده روی با انتخاب داغون ترین خیابون های ممکن:/ دیگه فرداش گفتیم بریم تهران.از طرفی من تاحالا مترو ننشسته بودم دوست داشتم تجربه کنم دیگه اول برناممون این بود بریم انقلاب همیشه میگفتیم یبار دوتایی بریم تو بین کتابا قدم بزنیم و کیف کنیم وفلان .مجتبی دوتا کارت داد شارژ کردیم رفتیم.بعد کلا اون روز از دوازده که رسیدیم ایستگاه مترو تا هشت که برگشتیم فقط سه ساعتشو روی زمین بودیم :))))) بقیشو همش در مترو گذروندیم... اونجایی که باید خط عوض میکردیم بریم انقلاب گفتیم که دقیقا سر ظهره هوا هم گرمه شاید تعطیل باشن بعد گفتم جاهای تاریخیشو دوس نداره ببینه و اینا تهش رسیدیم به نیاوران :)) کلا طالع سفرمون بود کنسرتم همونجا بود.خلاصه اومدیم پیاده شدیم بعد هرچی گشتیم هیچ جا باز نبود که غذا بخوریم برگشتیم پایین تو دیده بودیم یجا ساندویچ دارن گرفتیم خیلی شیک و مجلسی خوردیم :))  نزدیکای سه  نیاوران رو گشتیم تا پنج اینا هرچقدررر عید شلوغ بود این دفعه خلوت بود با خیال راحت میشد جلو شیشه ها موند هیچکی نبود.البته اون قسمت کنسرت نمیدونم سپاه یا نیرو انتظامی برنامه داشت اونورم یهو یه جمعیت زیادی ازین خواهر برادرا بسیجی که همو نگاه هم نمیکنن اومده بودن. :| دیگه اونا وارد کاخ شدن ما اومدیم بیرون.به غایت چسبید.
دستشویی رفتنه هم یادم باشه :))))))))))) لعنتی عکس اخه.

دیگه بچه ها اومدن صبح ها عموما خونه بودیم یبار دیگم رعتیم دنبال خرید بچه ها باز مراعات منو میکردن.بعد یه شب رفتیم بام بعدس رفتیم دنبال مجتبی که شام بریم بیرون.رستورانش خیلی موتوری بود دوسش داشتم بجا لوستر کلاه کاسکت داشت مثلا.سرمجتبی هم خوردبه سقف و اینا یادم باشه چقدر سوژه شد یا خنده فاطی سر ساندویچ :)))) جمعه هم رفتیم صبونه تو یه کافه گوگولی با یسری ادم گوگولی :)) عاشق اونی که پشت صندوق بود شدم بس که ناز بود. دیگه فکر کنم برا فرداسم که میشد شنبه باز،بلیط گرفتیم.بعد اها رفتیم اونجا که بلیطمو دریافت کنیم دقیقا هم ده و نیم رسیده بودیم مرده گف ماشین خراب بودو فلان و اینا الان یه وی ای پی میره فقط .:/ بلیط وی ای پی ده پونزده تومن گرون تر از عادی بود که ما گرفته بودیم.بعد مرده رفاه بود زهرا به سمت ما گفته بود که ده تومن بیشتر نمیدم.مرده اومد گف الان به بلیط شما بیست تومن اضافه میشه ده تومنشو من میدم ده تومنشو شما بدین :))) اینقدر خندیدیم که زهرا ایجور تو لفظ بیای. دوهزار بار هم مرده نگه داشت دهنمونو سرویس کرد :/ رسیدیم خونه چهار بود://
دیگه دوروزم زهرا موند که ادامه کفش گشتنشو داشته باشه. :)) که موفقیت امیز نبود.

 

پنج تامام

 

 

کتاب غزلیات سعدی جانم رو برمیدارم وا میکنم اولین شعری که چشمم میخوره با :تا کی ام انتظار فرمایی؟ / وقت نآمد که روی بنمایی؟ شروع میشه...

خلاصه که سعدی هم حرف اومد.

 

ادامه نوشته