چقدر من امروز انسان پر حرفی شدم :| بهرحال دلم نمیاد اینو نگم.شب خاله مامانم (همون که شوهرش پارسال فوت کرده بود) با دخترشو شوهرشو پسرش اومدن برا شام خونمون. بعد گفتن محمد(پسرخاله مامان) هم میاد. اینقدرررررر من خوشحال شدم :دی عاشق صدا و صحبت کردنشم .یه حالت خاصی داره‌.بعد رشتی که میخواد حرف بزنه اون شلی و کشداری لهجه رشتی رو نداره با یه صلابت خاصی حرف میزنه میچسبه قشنگ.

علیرضام دوباره لکنت زبونش برگشته طفلی.البته من خیلی دوست دارم ولی یادمه کوچولو تر بود خیلی اذیت میشد الانشو نمیدونم.

چقدررر جای شوهرخاله خالی بود :( صدای خندش با انرژی حرف زدنش ورجه وورجه کردناش...