صبح تو کوچه دیدم که یهو از ماشین پیاده شد .سوییشرت سرمه ای قشنگشو پوشیده بود . من وسطای کوچه بودم چندین بار تا برسم سر کو و این بره داخل برگشت نگاه کرد حتی قبل از اینکه بره تو.کلا حالم گرفته شد رفتم جانبازان منتظره مائده که بیاد.بهش گفته بودم که بریم لاهیجان دوستمو ببینیم. خلاصه رسیدیم با مکافات اونجا پیش زهرا مثل اینکه واقعا تونستم سوپرایزش کنم :)) انتظار نداشت زهرا رو ببینه. نون خامه ای گرفته بودیم جای کیک چون خیلی دوست داره یکم دور زدیم رفتیم از پله ها بالا اونجا نشستیم تو یه کنجی.اهنگ غمگین میذاشت منو زهرا میرقصیدیم جو میدادیم بعد شاد که میذاشت نمیدونم چرا حرکتی نمیزدیم تو خودمون میرفتیم :)) 
اومدم خونه دیدم سفارشم از دردونه رسیده .وقتی وا کردم دیدم سه تان درحالی که من دوتا سفارش داده بودم ناممو که خوندم دیدم نوشته که میخواسته یه کار بسازه نشد بجاش یکی دیگه یادگاری داد :(( فکر کنم اونی که نشد همونی بود که دوست داشتم و گفته منقرض شدن بوده. اونی که داده اون یکی مدلی بود که قیمت کرده بودم .اینقدرررر جیگرن اینقدر نازن و شیفشون شدم دوست دارم بخورمشون .