ویش می لاک پلیز
ادم بی صبریم برای برنامه ها.همیشه زود اماده میشم خیلی زودتر میرسم.
الان برای اینکه لحظات وحشت ناکه منتهی به نه شب رو سرگرم کنم خودم رو کارامو دارم انجام نمیدم که کار داشته باشم.نتیجه؟ حس میکنم تهش وقت کم بیارم با این اوصاف :))
صبح همایش بود حوصلم سر رفته بود سودوکو بازی میکردم یهو دیدم صدای شاتر دوربین کنار گوشم میاد امیر عکس گرف میگه خجالت نمیکشی :)) رفته اونور عکس میگیره ازم بعد یبار دوباره سر اینستا مچمو گرف :)) دیگه ازوسطا هم پیچوندم بیام بیرون جلو درmasirikaرو دیدم .ذوق کردم.
کتاب درخت زیبای من یا یه همچین چیزی رو تموم کردم امروز بسی دوسش داشتم :( اولاشو زیاد نه ولی تهشو چرا.خیلی.
نمیدونم ماجزای پچ پچ رو تعریف کردم یا نه چک میکنم اگه نبود تعریف می کنم ولی امروز بستم رسیدمامان زنگ زده میگه بسته داشتی گفتم اره میگه ممکنه به اسم گیلزاد باشه :/// گیجا بجای فامیلیم نوشتن گیلزاد.:/
درخت خرمالومونم تمام شاخه هاشو زدن یه گلدون بزرگ خرمالو داریم الان :ایکس
از اونجایی که تا سه نشه بازی نشه امیدوارم شب هم من دوانگشتی رو داشتم باشم :دی
صبح من نزدیکای میدون شهرداری بودم دیدمش سر امام داشت میومد.بعد یهو جلوم شلوع شد حواسم به پام بود که نخورم به مردم سرمو اوردم بالا دیدم با جدیت و کمی خشم داره نگام میکنه سلام کردم.سلام کرد ولی هنوز اون حجم خشم رو نفهمیدم :)) کلا صبح ها اعصاب نداره شاید. هرچیه نمیگه ادم میترسه بعد شب چطور بیام جلو خب :دی
همینقدر ذهنم بهم ریخته عه میدونم هیچکی سر درنمیاره از بس پراکنده گفتم :دی برم یه چرت بزنم که بعد کارامو اغاز کنم :استرس