رفتم مانتو بگیرم بعد از یه مدل خوشم اومد پوشیدم دیدم عه این زیپ داره :/ بعد داشت میگفت خوبه دیگه شیش صبح یه چشمی... یهو گفت نه اونجا که لباس مدرسه میپوشی :/ بعد گفت مدرسه ای ای دیگه درسته؟ گفتم نه دانشجوام :)) برگشت سمت مامان گف اصلا بهشون نمیخوره اخه :)) میدیدم هی میگف ابجی کوچیکه :/
پس همون شیش صبح یه چشمی راحت میپوشیش ... ابنقدر تازه دوست دارم بهشون بگم که ترم هفتم قشنگ بیشتز هنگ کنن قیافه متعجبشونو ببینم:دی
اینقدرررر گیر داد نه قدت بلنده بیا این مانتو بلند تره رو بردار که بهت بیشتر میاد یه چی دیگه برداشتم که حرف هیچ کی نشه :)) بلندیش بلندیه اونی شد که میگف مدلش تقریبا مدل اونی که خودم خوشم اومده بود. البته مانتوهاش همه شبیه هم بودن ولی دوسشون داشتم همه ساده.جلو بازم نبودن .اولی هم بود که رفتم داخل.
دیروزشم رفته بودیم من بارونی بخرم.بعد مرده و مامان گیر دادن که سبزشو بردار من با اینکه از رنگ ذغالیش خوشم نیومده بود صرفا بخاطر قد بلندترش برداشتم .(از سبزه مانتوم یکم میزد بیرون خوشم نمیومد)دست اون یکی پسر فروشنده هه درد نکنه پشت من در اومد کمک کرد قانعشون کنیم .اومدیم بیرون گفتم نمیخواستم بذارم تراژدیه کتونی زرده تکرار شه :)) از بس با فروشنده اصرار کردین ابی منم ابی برداشتم هنوزم دلم پیش زردشه الانم که کلی گرون شده دیگه هیچی.
خلاصه من خرید نرو اینقدر این روزا مغازه رفتم که حالم داره بدمیشه :/ هفته پیشم تازه دنبال لباسای دیگه بودیم.
اینقدررر غصم گرفت که من قبلا سایز چهل یا چهل و دو مانتو میپوشیدم الان مرده خودش برام چهل و دو داد.برام تنگ بود :(( تف تو بعضی قرصا که عوارضشون اینجوریه :/ تا کامل قطع نکنمم وزنم پایین نمیاد. تازه این هفته دو نفرم به روم اوردن :)) البته به اونا مربوط نمیشه ولی خب کلا.در عرض یه سال خیلی حس بدیه.
گلو و تنم از دیشب که دراز کشیدم بخوابم درد گرفته هنوزم درد میکنه صدامم با گرفتگی خاصی درمیاد :| باورم نمیشه دارم سرما میخورم واقعا حسش نیست تاره اخر هفته کلی درس نخونده دارم که باید بهشون برسم این حقم نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ ساعت 9:35 توسط FaaTeme