توزهره رو ندیدی؟*
میخواستیم صبح دوتایی بریم ببینیم چی میشه پاشدیم دیدیم همچنان سیل میباره.کنسلش کردیم چون نمیدونستیم که تا ده چه غلطی بکنیم وقتی سینما بسته عه کافه ها بستن گرفت خوابید من رفتم ده دقیقه بعدش که به مامان بگم، بارون چنان بند اومد که هیچ دلیل قانع کننده ای جز حکمت نرفتنمون پیدا نمیکنم :| بعد الان که مائده داشت میرفت دوباره شدید شروع شده و میباره فکر کنم منم مجبور شم اسنپ بگیرم. :(
دیشب خواب دیدم تو کنسرت پالتم همین رشت بعد تهش نشستم با مهیار حرف بزنم یهو دیدم کنار دستم هومن خیاطه.:)) خوابام خط رو خط افتاده بودن جا داشت جاش مسیح باشه چون اخرین مکالمه قبل خواب با مائده متعلق بهشه. اما فکر کنم کوپنش تموم شده بود شب قبل اومده بود.
یه بازیکن فوتبالی بود که بزرگوار از یه نقطه ای به بعد چندسااااال پیش لقب پسرم رو به خودش گرفت :)) بعد همینجوری هم پسرم مونده منم که پیگیر فوتبال نیستم دیشب گفتم یه سرچ بکنم در چه حاله مرده زنده عه دیدم اومده سپید رود :||||| در گوشمه دقیقا :||| البته دیگه بازی های سپید رود عضدی نیست ولی رشت که استش اینقدر غیر منتظره بود :/ هنوزم حس میکنم بهم خیانت شده اومده شهر مادرش بهش یه خبر نداده.دوست دارم بزنمش :| قلبمو شیکوند اصلا.
هیچی درس نخوندم حس بهم ریختگی دارم .برم حموم بیام یکم بخونم یا یه برنامه بریزم ساعت یک هم اماده شم برم دانشگاه تا هشت شب کلاس دارم.
بعد تو این بارون که هیچی خشک نمیمونه مامان قصد به شستن لباس کرده :)) اخرش من اتاقک خشک کنم رو درست میکنم میدونم دیگه :)) منم با کمال میل نود درصد لباسا و وسائلمو دادم مامان بشوره :))) یه دونه جوراب بیشتر ندارم الان.اخه دیروز قبل اینکه بارون بشه شسته بودمشون بعد دوباره خیس شدن ترسیدم بو بیفتن .حداقل اینجوری ابش خوب گرفته میشه.
هفته های زوج برنامم سبک تره یه اسودگی خاصی برم مستولی .البته اگه ازین که نمیدونم ناپارامتری باید چه کنم و امارریاضی نخوندم و تمرینای ماتریس ننوشتم و پروژه سری زمانی ننوشتم، بگذریم :))
دیروز هوا طوفانی بود بارون خیلیی خیلی شدید میبارید صداش بلند بود رعد و برق های اتاق روشن کن میزد بعد داشتیم فیلم نگاه میکردیم اونجام فضا بارونی بود که قشنگ حس میکردین تو فیلمیم رخوت اون لحظات فیلم مارو گرفت تازه بعدش حس میکردم منم که گلی شدم :))
*احمدشاملو