حالا که هی گند میزنم دلشوره داره از سرو کولم بالا میره.یه هفته رو میخوام تو تاریکی و سکوت فرو برم... 

:(

پ رو با بی رحمی و خونسردی تمام رد کردم.:| اینقدر عجیب بودم که جرئت نمیکنم برم نگاه کنم چی گفتم دقیقا

بارون بارید رعد و برق میزد  مثل دوبار پیش یه نصفه نونم موند رو دستم ضایع هم شدم.کاش ادم میتونست فکر مردم رو بخونه.

امشب تنهام خونه.مامان اینا عروسین.فردا هم اونورا کار دارن.

حالم داره هی بدو بد تر میشه و از بیرون؟ پرم از خوشالی الکی و بی حسی...

 

 +یه نفره دوست دارم الان باهاش حرف بزنم ولی حس میکنم اون دوست نداره.اخه همش من پی ام دادم بهش.حس سربار بودن دارم :/ کاش انرژیه برسه دستش یهو بخواد پی ام بده...