خدایا مارا از شر مسئولیت ناپذیران حفظ کن.دهن منو مارال اسفالت شد امروز :| فردا بخیر بگذره فقط.

تا شنبه هفته بعد تقریبا هر روزش یه برنامه متفاوته و بشدت خوشحالم .از تئاتر و رونمایی البوم و دیدار رفقا تا رفتن خونه یه رفیق که همینجا تو همین وبلاگ باهاش اشنا شدم و الان وبشو آپدیت نمیکنه البته. یروزم باید برم فیلم تئاتر موردعلاقمو بگیرم خوشالم :دی 

دوروز گذشته هم خیلی خفن بود.پنجشنبه صبح رفته بودم دکتر بعد بشدت برخلاف همیشه با من مهربون بود.بعددشب مائده اومد فیلم دیدیم کلی.فرداس مامان اینا رفتن مائده تا بعدارظهر پیشم موند دیگه باهم رفتیم بیرون اون رفت خونه منم رفتم لنگرود خونه خالم یدورم با زهرا تا جاده لیلاکوه یه فرعیش مخصوصا که نرفته بودم رفتیم خیلی چسبید.شبم موندیم خالم برا صبح خمیر اماده کرده بود نون خلفه کدویی درست کرد صبونه زدیم بر بدن .خانوادشون همه بود.بعد دیگه اومدیم رشت دهنم با بچه ها صاف شد :/ دیگه هنوزم برا فردا خوب اماده نیستم.اون انرزی که مجبور بودم برا بحث بااونا بذارم رو رو ارایه میذاشتم الان تموم بود مسلط بودم.استاده هم سوال میپرسه وحشتناک از طرفی دوتا دانشجو استن اوناهم میپرسن نگبتا :/ درسم عمومیه تخصصی نیست بگم سوال بپرسن طبیعیه.خلاصه منی که موقع ارائه عین خیالمم نیست استرس دارم برا فردا.خدابخیر کنه واقعا.