تبليغاتX
طعم گس خرمالو

طعم گس خرمالو

و خدایی که همین نزدیکی است

 

دلبركم چيزی بگو
به من كه از گريه پُرم
به من كه بی صدای تو
از شب شكست ميخورم

دلبركم چيزی بگو
به من كه گرم هق هق ام
به من كه آخرينه ی
آواره هاي عاشقم


چيزي بگو كه آينه
خسته نشه از بی كسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو
پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو
خاكستر پروانه ها

 

پ.ن:همیشه دوست داشتم وقتی عاشق میشم، عشقم مثل عشق شیرین باشه به خسرو. عاشق شدم. شیرین شدم. شیرین وار عاشق شدم.

ترانه چیزی بگو - ابی

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 19:59  توسط مهسا  | 

 

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود، که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من، هر دو شکنجه بود و بس

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 14:38  توسط مهسا  | 

 

خسته ام. خیلی خسته. انگار تمام دیشب راه رفته باشم. انگار کوه کنده باشم. پاهام درد می کنه. تمام سلول های تنم درد می کنه. اتاق بوی درد گرفته. دیگه رمقی واسم نمونده. انگار روزهای سخت تمومی ندارند. سردمه. دلم پتو برقی می خواد یا شاید یه لیوان چای داغ یا یه کاسه سوپ گرم یا یه حمام آبگرم یا شاید هم یه آغوش گرم.

دلم خیلی چیزا می خواد...

خسته ام

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 11:17  توسط مهسا  | 

 حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم. دوست دارم تمام روز بخزم توی رختخواب، پتو رو تا زیر گردنم بکشم روم، به سقف خیره بشم و فکر کنم.

دلتنگی ... دلتنگی ... دلتنگی ...

روزهای سختیه ... خیلی سخت

 

ترانه ی عشق تو - بابک رهنما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 10:18  توسط مهسا  | 

 

ساعت هفت صبحه. اومدم جاده سلامتی پارک ساعی واسه پیاده روی. بارون صبحگاهی همه جا رو خیس کرده. همه چیز در نهایت طراوت و لطافته. برای اولین بار ترجیح میدم به جای صدای همهمه ی ورزش صبحگاهی مردم، آهنگ گوش بدم. همین طور که قدم می زنم، آهنگ می رسه به «همدرد» داریوش. یهو بغض گلومو می گیره و یه هاله ی اشک جلوی دیدمو می گیره. تلاشم واسه نگه داشتن اشک هام بیهوده است. بدون اینکه توقف کنم به گریه کردن ادامه میدم. صورتم خیس شده. نگاه های پرسشی مردم اذیتم می کنه. نفس عمیق می کشم و سعی می کنم آروم باشم. ولی نمیشه. دلم هوای گریه داره.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 12:31  توسط مهسا  | 

 

درست وقتی که حس می کنی همه ی درهای دنیا داره به روت بسته میشه، درست وقتی که فکر می کنی دنیات دیگه داره تاریک میشه، درست وقتی که احساس نا امیدی می کنه، درست وقتی که فکر می کنی دیگه بهانه ای وجود نداره، درست وقتی که فکر می کنی هر چی خدا رو صدا می زنی اصلا گوشش بدهکار نیست و حواسش به تو نیست، یه کور سوی امید از اون دور دورها سر و کله اش پیدا میشه. جلوتر میاد. دنیات رو روشن می کنه. دستهات رو می گیره و قلبت رو لمس می کنه. میشه بهانه ی زندگیت. بهت امید میده. درهای دنیا یهو به روت باز میشه. حس می کنی خدا تو رو یادش نرفته. انگار خدا می خواسته یهو سورپریزت کنه.

حالا فکر می کنی حواس خدا شش دنگ به توئه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 8:45  توسط مهسا  | 

 

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی است

دل من که به اندازه ی یک عشق است

به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد.

                                                                               

*فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 10:27  توسط مهسا  | 

 

مرد برای هضم دلتنگیاش، گریه نمی کنه. قدم می زنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 13:20  توسط مهسا  | 

 

زمینِ زیر پام، خیلی محکم نیست انگار.

 

پ.ن:توی پست قبل گفته بودم که روزی یه میلیون تا احساس مختلف رو تجربه می کنم. بفرما! اینم یکی دیگه.

پ.ن:گاهی یه سوء تفاهم ساده باعث میشه مسیر زندگی آدم تغییر کنه.

پ.ن:یادم باشه تا حرف های آدم ها رو نشنیدم، هیچ فکری در موردشون نکنم، عصبانی نشم، دلخور نشم. یادم باشه باید خوب گوش بدم. یادم باشه به دیگران این فرصت رو بدم که حرف بزنند و از خودشون دفاع کنند. اگه قانع شدم که هیچ. اگر هم قانع نشدم خب اون وقت یه فکری به حالشون می کنم.

پ.ن:یادم باشه بعضی وقتا زود دیر میشه.

پ.ن:بهاره می گفت آدمها را نباید مطمئن کنی از ماندنت، آدم ها وقتی خیالشان راحت شد، از دست می روند.

پ.ن: ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 23:20  توسط مهسا  | 

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد /  وز خواب خوش مستی، بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از باده ی دوشینه /  تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

 

پ.ن.۱:برای مستی احتیاجی به شراب و پیاله ندارم. ساقی که تو باشی من مست می عشقم.

پ.ن.۲: در طول روز یه میلیون تا احساس مختلف رو تجربه می کنم.

پ.ن.۳:دلم واسه دوستم "سارا" یه میلیون تا تنگ شده. نمی تونی تصور کنی چقدر الآن به کمکش احتیاج دارم. کاش زودتر ببینمش  دارم دیوونه میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 16:39  توسط مهسا  |